Strict//EN" "http://www.w3.org/TR/xhtml1/DTD/xhtml1-strict.dtd">
تبليغاتX
دختربرفی
دختربرفی

سلام دوستای خوبم

بازم پاییز تموم شد و غم تو دلم نشست

امشب شب یلداست بلندترین شب

یلداتون مبارک

امشب که بلندترین شبه میخوام تا صبح خدا را صدا کنم

احساس میکنم خدا بعضی وقتا صدای آدمای دل شکسته را نمیشنوه چرا؟؟؟!!!

تو ميري و من فقط نگاهت مي کنم ، تعجب نکن که چرا گريه نمي کنم ، بي تو يک عمر
فرصت براي گريستن دارم ، اما براي ديدن تو همين يک لحظه باقيست ،
تا يلدايي ديگر انتظارت را خواهم کشيد . . .

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 15:58 توسط فاطی| |

خدایا.....

•دریا بی کران است و قایق من کوچک

•به تو توکل میکنم که همه کس را حمایت میکنی

•با من بمان که ظلمت شب از راه میرسد

•وقتی که هیچ یاوری نیست وآسایش گریخته است  

•خدایا.........

•ای یاور بی کسان با من بمان

•در هر لحظه به حضور تو نیازمندم

•چه چیزی جز لطف میتواند ترس ها در هم شکند؟

•چه کسی جز تو میتواند راهنما و پناه من باشد؟

•در روز های ابری و آفتابی با من بمان 

سلام دوستای خوبم

یه مدت نبودم ببخشید مشغول درس و مدرسه بودم

به نظر شما خدا با کسی قهر میکنه؟؟!!

خدا خیلی تو زندگیم بی رنگ شده...!

کمکم کنید...!

نظر یادتون نره

دوستون دارم

نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 18:58 توسط فاطی| |

سلام دوستای خوبم

چطورین؟!خوبید؟!چه خبرا؟!

خیلی وقته آپ نکردم دلم واستون تنگیده

پنجشنبه تصمیم گرفتیم واسه احیا بریم مسجدجمکران منم که عاشق رفتن به مسجدجمکرانم کلی ذوق کردم جمعه ظهر راه افتادیم واسه افطار رفتیم قمصر هوا خیلی خنک  بود بعدازافطار راه افتادیم به سمت جمکران حدود دو ساعت توراه بودیم ساعت12شب بود که رسیدیم داخل صحن نشستیم مراسم احیا ساعت 1:30شروع میشد خیلی شلوغ بود بالاخره مراسم شروع شد دوتا پسرجوون کنار ما نشسته بودند و فقط گریه میکردند خیلی دلم واسشون سوخت دوست داشتم برم ازشون بپرسم چرا گریه میکنید؟؟!!ولی....

واسه همه تون دعا کردم واقعا رفتن به اونجا سعادت میخواد....ساعت چهارصبح راه افتادیم به سمت قم(حرم حضرت معصومه)نماز صبح را اونجا خوندیم واقعا زیبا بود من فقط به حرم نگاه میکردم و باخدا حرف میزدم ساعت 6صبح بود که به سمت خونه راهی شدیم خیلی دلم میخواد دوباره برم.....

به نظرشما چرا اون دوتاپسر اینقد بد گریه میکردند؟؟!!!

راستی شما ها تا حالا قم و جمکران رفتید؟؟!!

 شبا که میرید احیا واسه منم دعا کنید

نظریادتون نره

دوستتون دارم

نوشته شده در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390ساعت 22:13 توسط فاطی| |

در حضور ساده یک لبخند جان میگیرم

و فریاد خواهم کرد

که تو نیز بمان

که تو نیز بخند.که تو نیز با من فریاد کن اندیشه های سبز را

ولی تو

نه ماندی و نه خندیدی و نه فریاد کردی

خوب میدانم

تو غرق غرور بودی و اشتباه

چرا که اگر

می ماندی.میخندیدی و فریاد میکردی

زمانه نیز برایمان معنای دیگری پیدا میکرد....

وقتی فهمیدم اندیشه های سبز را میتوان زمزمه کرد

فریاد کردم.جست و خیز کردم

عاشق شدم

و سینه گشودم برای عشق

چرا که من

دیده بودم

سنگ و شیشه چگونه عاشقند...!

و شیشه چقدر زیبا

سینه می گشاید و در آغوش میگیرد سنگ را!!!

سلام دوستای خوبم

به نظرتون عشق واقعی وجود داره؟؟

نظر یادتون نره

دوستون دارم

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 11:54 توسط فاطی| |

تفسیر یک نگاه!!

و من در نگاهت چه غم سنگینی را می بینم

وقتی

بر لبانت لبخند شکوفا میشود!

و چقدر غمگین است

گل چهره ات

وقتی نقاش لبانت.خنده را از یاد می برد!

و کبوتر دیدگانت

چه بی احساس تا آن سوی نگاه های شادمانه پرواز میکند

چقدر خسته اند فریاد های شادمانه!

و چه بی صدا فریاد میزنی!

در پهنای دشت اندیشه ات.

حضور سبز لبخد تو کم است

و بر لب زمزمه می کنی

و من در سکوت به اوج می رسم

وقتی

خنده های تلخ عشق را

در لحظه های تلخ وداع میبینم!

دلم خیلی گرفته

با نظراتون خوشحالم کنید

دوستتون دارم

نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1390ساعت 21:2 توسط فاطی| |

سوال من...!!

نگاهم را

بر شاخه ی گلی پژمرده خیره میکنم تا شاید

با اشک های دیده ام 

این شاخه ی پژمرده

جانی دوباره گیرد

اما 

ابرها زودتر از من می بارند 

تا تمام شاخه های بی جان

جانی تازه بگیرند

راستی...

چرا ابرها می بارند؟!

می بارند یا می گریند؟!

این سوال من است....

حیف.آن شاخه حتی با بارش باران هنوز نخندیده است!!

نظر یادتون نره

دوستتون دارم

نوشته شده در جمعه سوم تیر 1390ساعت 18:9 توسط فاطی| |

وقتی عاشق میشوی

هیچ نمیفهمی

و آنقدر غرق عشق میشوی

که نمیفهمی چه زود.ثانیه ها مبدل به دقیقه ها میشوند

و دقیقه ها

چه قدر ساده جایشان را با ساعت ها عوض میکنند!

ساعت ها با روزها.روزها با هفته ها و.....

چقدر ساده و چه به سرعت!

ولی عاقبت.جز دلی تنها و چشمانی اشکبار

حاصلی نیست ار این مزرعه پهناور

کاش میشد

بی تکبر عاشق شد

بی تکبر خندید و بی تکبر عاشق ماند

فقط به خاطر عشق!

کاش میشد.......!!!!

به نظر شما این روزا عشق پاک وجود داره؟؟

به نظر شما خندیدن بی تکبر وجود داره؟؟

نظر یادتون نره

دوستتون دارم   

نوشته شده در دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 12:17 توسط فاطی| |

سلام

دلم گرفته

امروز روز آخری بود که رفتیم مدرسه

مدرسه ای که پراز خاطرات تلخ وشیرین بود واسم

مدرسه ای که دوسش دارم و خواهم داشت هرچند.....!

گوشه گوشه ی مدرسه پرازخاطره ست واسم

یاد زنگ های شیمی و فیزیک و ریاضی بخیر که هیچوقت به درس گوش نمیدادیم و همش میخندیدم.

یاد زنگ های ادبیات و زبان فارسی بخیر که هرجلسه منفی انضباطی میگرفتیم.

یاد زنگ های دین و زندگی بخیر که فقط حرف میزدیم و معلممون میگفت(فی الکلاس لا پچ پچ)

یاد زنگ های عربی بخیر که فقط به اندام معلممون نگاه میکردیم.

یاد روزایی بخیر که کلاس فوق العاده داشتیم و ناهارمیبردیم وسرناهار فقط میخندیدیم.

یاد روزهایی بخیر که ساعت یازده تعطیل میشدیم ولی ساعت یک میرفتیم خونه.

یاد شیطونیهامون بخیر..........

 امروز سرامتحان ادبیات همش آرزو میکردم امتحان 100سال طول بکشه وتموم نشه.

زهرای عزیزم که فقط واسم یه دوست نبودی بلکه یه خواهر واقعی بودی دوستت دارم و هیچوقت فراموشت نمیکنم.هیچوقت خنده های قشنگتا فراموش نمیکنم.

مرضیه دوست خوبم هیچوقت غرزدن هاتو فراموش نمیکنم همیشه دوستت دارم.

نازنین جون هیچوقت بچه بازی هاتو فراموش نمیکنم.

ستایش عزیزم خواهرگلم خاطراتی که باهم داشتیم را فراموش نمیکنم.

فرناز مهربونم هیچوقت استرس هایی که داشتی را فراموش نمیکنم.

دوستای خوبم دوستتون دارم و فراموشتون نمیکنم ولی مطمئنم که شما فراموشم میکنید....

زهرا(آجی مهربووووووووووونم)ازم خواهش کرد که گریه نکنم منم کم گریه کردم ولی تا اومدم خونه بغضم ترکید........

بازم دلم خوش بود میرفتم مدرسه و سرم گرمه و تنها نیستم ولی الان.....

دیگه چشمام هیچ جا را نمیبینه

یکی چشماشو به من قرض بده!!

کدوم مهربونی چشماشو به من میده؟؟؟؟؟؟

نظر یادتون نره

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت 16:2 توسط فاطی| |

در این شهر صدای پای مردمی می آید که تو را میبوسند و طناب دار

 

تو را

 

می بافند مردمی که  صادقانه به تو دروغ میگویند و خالصانه به تو

 

خیانت

 

میکنند........

 

در این شهر هر چه تنها تر باشی پیروزتری....

 

نظر شما چیه؟؟!!!هرچه تنها تر باشیم پیروز تریم؟؟!!

 

 

نوشته شده در شنبه بیست و یکم خرداد 1390ساعت 13:16 توسط فاطی| |

سلام امشب شب لیله الرغایه شب آرزو هست....

امشب خدا فرشته هاش رو مامور میکنه تا هرکسی روی زمین هر آرزویی داشت برآورده کنه!!

من آرزو میکنم که هیچوقت دل کسی را نشکونده باشم و نشکم.آرزو میکنم عاشق باشم و مهمتر ازهمه آرزو میکنم ایمانم به خدا قوی بشه و همیشه و همه جا حضورشا احساس کنم.

لیله الرغائب شب آرزوها شبی که آسمانش پر از برق ستارگان است.

در آن شب هر دعایی  ستاره ای خواهد شد و در پهنه­ی آسمان خواهد نشست.

بیایید ستاره های هم را نظاره کنیم و بر هر کدام آمین بگوئیم

 

شما چه آرزویی دارین؟

دوستون دارم

نظر یادتون نره

 

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم خرداد 1390ساعت 19:22 توسط فاطی| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ